ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 دوستان سلام. راستش را بخواهید نمیدانم چند وقت است که بدلیل مشکلات دانشگاه و دغدغه های خودم چیز تازه ای ننوشته ام  از اینکه باز هم دست خالی هستم معذرت میخواهم . از دوستانی که در این مدت برایم پیام گذاشته و جویای احوالم شده اند نهایت سپاسگذارم و میدانم که خیلی از من دلگیرشده اند چی کنم بقولی ناگزیرم و باید بدانم که نمیدانم . 

 

بازخوانی چند غزل از بنفشه ارنواز :

باچهارکلمه چگونه میتوان گام به دنیای بزرگ و ناشناخته ای نهاد که مشکلاتش چندبرابر وسعت آن است ؟؟شاید نبشتن برشاعری که منتشر نمیکند چندان نشانه ی عافیت طلبی نباشد بخصوص وقتی که تا بحال کتابی ویا اثرشعری اش را نیز بچاب نرسانده باشد !! نه آنکه خدای نخواسته کار مذموم ی باشد ، بل از آن جهت که ممکن است ادعا کند آن شعر ها را که داوری نمودید نسخه ی نهایی  نبوده اندو تا کتاب نشود جزء کارنامه ی شعری مان نباید به حساب می آوردید. !!! اما از آنجائیکه آنچه اصیل است خود شعر است و یا اگر واقع بینانه تر بنگریم خود شاعر !! پس هرچه بادا باد .

 

بدون شک قالب غزل با همه تنگناهای موجود و ایراداتی که بر آن وارد است در عصر کنونی هم بدلیل غزلسرایان بیشمار چه در حوزه ادبی بلخ و چه در حوزه های دیگر زبانی – ادبی امروز ، با قدرت تمام به پویایی خود ادامه داده و پا به پای شعر نو (که اغلبن به نبشتار نیمایی و سپید وو اختصاص دارد )، به پیش می رود.

درمورد غزل به جرات می توان گفت یکی از موفق ترین قوالب شعری موجود عصر حاضر در ادبیات فارسی است. گرچه با به  قدرت رسیدن شعر نو سایر قوالب شعری، کارایی خود را از دست داده اند و دیگر فقط اسمی از آنها در کتب و روزنامه ها دیده می شود و آنچنان که باید، اسمی و تاثیری ندارند. اما قالب غزل در هیات یک جریان ادبی، با سازگاری،اشتراک و پیوندی که به خصوص با بطن جامعه ی ادبی بلخ دارد همچنان با صلابت و قدرت ،پا به پای شعر معاصر، در دنیای امروز ادبی به پیش می رود و جالب اینجاست که حرفی نیز برای گفتن دارد.

درمیان انبوه شاعر بانوانی که امروزه دربستر ادب پرور دیار مولانا رشد  نموده و به بالندگی رسیده اند، بدون شک بنفشه ارنواز نامی است آشنا که با نگرشی کاملن رئال ومنطقی به پیرامون و واقعیت های موجودجامعه ی امروزین بلخ در تلاش است تا دغدغه هایش را با زبان شعر و بدور از کلیشه های رایج و تقریبن فراگیر شعری معاصر به مخاطبانش ارائه نماید. به نظر می رسد شاعر بر خلاف هم مسلکان زمان خود، به ظواهر تکنیکی و روساخت غزل توجه چندانی ندارد و سعی می کند تا بیشتر در حیطه ی مربوط به معنا و مضمون قلم فرسایی کند به این دلیل، بازیهای زبانی مربوط به ردیف و قافیه و... در نبشته هایش کمتر دیده می شود که این  مساله باعث گردیده تاغزل هایش ازعمقی ژرف وقابل ملاحظه ای برخوردار گردند. زیرا شعر، آنجا که از جهت لفظ و روساخت تغییرات آنچنانی ندارد در محور معنا و مضمون پیش می رود.

کسی آهسته می گرید برای خویش دنیا را

دل آو اره  می داند تمام  راز  دریا را

 

کسی شبها به چشم بیقراری در دلش صد بار

به دست خویش میکارد نهال سبز روءیارا

 *    *   *

کسی انگار میگیرید بروی ماه تنهایی

کجا خوابی رسداینجاهوای چشم تنها را

هرچند ژرف ساخت نوشته های خانم ارنواز را دغدغه های درونی خودش و حوادث و خاطرات دور ونزدیک شخصی اش بر پسزمینه ی اندوه ملایم خاکسترین تشکیل میدهد اما با آنهم صداقت نهفته در نبشته هایش مخاطب را از جریان یکدست و کسل کننده و تکرا رشونده گلایه های روزمره در امان می دارد.

رویای  بهترینم  تا کی  کنم  تحمل

د یگر به خواب بینی آن شاخه های پر گل

 پژ مرد ه گشت آخر از دردهای پیهم

دیریست ماند ه ازغم از حالت تکا مل

چون بید زندگانی ، ب 1، 2


ویا :

بیتو تمام زنده گی بر من حرام بود

دیگر هوای بودن من هم تمام بود

 

دنیا همیشه طعنه ای از روزگارمن

آن روزها که قصۀ هر خاص و عام بود

 

بیهوده بود این همه دستان آرزو

دستان آشنای تو آیا بنام بود ؟

بی تو تمام زندگی ، ب، 1- 3  

دواقع اکثر نبشته های او به پیروی از فضای موجود وجو حاکم بر ادبیات معاصر عاشقانه اند وکمتر به برون رفتن از دایره ی عاشقانه های خودش علاقه نشان میدهد.گلایه های شاعرانه – عاشقانه ی او بی تعارف زیبایند و زمینه را برای ایجاد ارتباط تنگاتنگ میان مخاطب و متن فراهم آورده و باعث میگردد تا خواننده احساس بیگانگی نکند.

گاه در تنهایی ، خودش در مقام راوی با " آن "ی دیگرش که اغلبن گنگ وناپیدا است ، خلوت مینماید و آهسته بر بیهوده گی های خود و جامعه اش میخندد چه این خنده های درد اندود  به نصیحت های بزرگمنشانه که گاهن با تمسخر تلخ همراه است می انجامد. چیزیکه شاید بتوان آنرا نوعی به سخره گرفتن هنجار های معمول اجتماعی - با لحن کاملن منسجم و بهم پیوسته – دانست . هرچند این نوع نگرش ، بدلیل کمرنگ شدن ارزشهای والای انسانی – اجتماعی حاکم بصورت فزاینده ی در ادبیات ،مخصوصن نبشته های شعری به وفور راه یافته است .

با آه دلت به آسمان میخندی

بادیدن ماه مهربان میخندی

      *     *      *

آواره ای از ضمیر آیینه ی شب

باهرنفسش ز روح و جان میخندی

      *     *      *

دیوانه تری ز ساز واحساس زمان

مانند گلی که ناگهان میخندی

او میداند که خنده ی گل از سر ناگزیری است و دلبستن نشاید . از آنجائیکه کوتاهی بهار گل را درحضور باد  های سرگردان زمان دوامی وبقایی نیست ، به یاد ارزانی جان آدم می افتد که این روز ها به پشیزی میفرروشندش. باد ،  اما  این روایتگر شوم نیستی همه جا هست ، فصل فصل را زوزه میکشد وعصیان می آفریند .عصیانی که به تنهایی شاعر که درپشت نقاب فریبنده مخاطب جا خوش کرده است می انجامد و بیزار از عطر و بوی شب ،که گستره ی عظیمی از ادبیات فارسی را بخود اختصاص داده است ، با اندوه ملایم همیشگی اش میخندد .

از بوی شبی که باد ، تنهایی را

آورده برای این و آن میخندی

از لحاظ فن شاعری و نحوه استفاده از تکنیک های زبانی مرسوم شعری ، شعر برخلاف فلسفه ومنطق ، با ریاضیات رابطه ی خوبی ندارد وگاهی اتفاق می افتد دو دو تا مثلن میشود شانزده تا ، بدین معنا که شعر با نگرش فنی به آن ، آنگاه به اوج کمال اش میرسد که برخلاف فلسفه و منطق از اثبات وبه کرسی  نشاندن یک امر قطعی ومرسوم  4=2+2 فاصله بگیرد.

منطق شعر ، منطق فرا واقعی است وهرقدر زبانی باژ گونه تر باشد ، شعرگونه تر است .اگر مبنای شعر فنی را چنانکه اشاره شد بر بسامد بالای صنایع لفظی وکلامی و ... در شعر ونهایتن پیچیده گی و راز وارگی بودن کلام بدانیم ؛ نبشته های بر سبک وسیاق غزلهای ارنواز نمی توان در زمره ی نوشته های دانست که خلاف منطق معمول درسیلان اند. آشنایی زدایی و گریز از واقعیت که امروزه به عنوان مهمترین مولفه ی شعر معاصر از آن یاد میگردد در نبشته های خانم ارنواز بکلی رنگ میبازد وحاصل کار غزلی میشود سهل ممتنع با رویکرد جدید وزبان شسته رُ فته ی تقریبن نو که در آن بجز جا های اندک آنهم کوتاه و گذرا ، از صنایع وتکلفات شعری خبری نیست.آرایه های ادبی – کلامی کمتر در غزلهایش رخ مینمایاند و از اینجاست که فاصله معنا ومفهوم به حد اقل رسیده ومخاطب با یک بار خواندن نوشته هایش ، جان کلام و شیرازه ی اصلی اندیشه هایش را میمکد.

بشنو ،جار مزن قصۀ مردم آخر

همه افتاده به میدان تلاطم آخر

چه بگویم به خدا زنده گی غمزده را

که شده قاتل هر برگ تبسم آخر

همه آسوده به دنیای خود از حادثه ها

و یکی مانده به پا یا ن تهاجم  آخر

آه باما که نشد قول و قرار دنیا

به کجا مانده به او دست ترحم آخر

 چقدر خسته کند خلوتِ دلتنگِ مرا

به خدا خسته... زیک بیتِ ترنم آخر

زبان صیقلی ساده و بیان شیوا وآهنگین از ویژگیهای عمده شعر ارنواز است ، امری که در راستای القای اندیشه اش به مخاطب از آن نهایت استفاده را برده است. بسامد واژه ها ، ترکیبات و اصطلاحات کوچه بازاری در نبشته هایش کمتر به چشم میخورد که این امر به صلابت هرچه بیشتر کلامش افزوده و دایره ی نفوذ کلمات خشن و نامتعارف بازاری را در نبشته هایش تنگ و تنگتر نموده است .بدون شک او به این امر آگاهانه دست یازیده و باور دارد که بازاری شدن شعر و درفرجام بی محتوا بودن آن فریاد ها وزمزمه های گنگ ونامفهومی را مانند است که در خلاء  ناشنیده مانده و بدست فراموشی سپرده خواهد شد.

تمام منظره ها را نمای خالی بود

و روز های تمامش فضای خالی بود

نه،محتوای سراسر دو حرف بی معنا

تمام زمزمه ها را صدای خالی بود

سیر منطقی کلام نبشتاری ارنواز  در محور افقی کلام سخت به هم گره خورده و واژه ها تقریبن آنجایی قرار گرفته اند که باید. به سختی میتوان از یک بیت و یا مصرعی از شمار ابیات غزلهایش چشم پوشید ، حتا تلخ ترین شکوائیه هایش طعم شیرین دارند و شهد نوشان غزل را شیفته ی نیوشیدنش میکند.

چه بگویم به خدا زنده گی غمزده را

که شده قاتل هر برگ تبسم آخر

همه آسوده به دنیای خود از حادثه ها

و یکی مانده به پا یا ن تهاجم  آخر

آه باما که نشد قول و قرار دنیا

به کجا مانده به او دست ترحم آخر

بدون شک آنچه کلام ارنواز را از رسیدن به مراحل والای شاعرانگی اش باز میدارد ؛ برخلاف تصور غالب استفاده بیش از حد واژه های غریب و دور از ذهن و تصاویر پیچیده کلامی که گاهن به اشتباه برمسند کلام معاصر تکیه میزند نه که بل محدود بودن گنجواژه ی زبانی شاعر و داشتن پشتوانه سطحی از انبوه نوشته های قدما و معاصرین است که اغلب باعث یکنواخت شدن ریتم کلام و  جانمایه ی غزلهایش میگردد. امری که امروزه دست و پا گیر تمامی اهالی شعریست که تازه به دنیای پر فراز و نشیب شعر گام میگذارند.

نقش نکات وموازین دستوری ورعایت کردن آنها جهت استفاده مطلوب از داشته های زبانی گاهن امر مهم و قابل  تأمل مینماید .هرچند طوریکه نبشته آمد منطق شعر عدول از قید و بند ها و مقوله های دست وپاگیر معمول دستور زبانی (صرفی و نحوی ) است اما با آنهم گاهی اتفاق می افتد با استفاده بیجا از وندها و اجزای تشکیل دهنده کلام ، نتوان به آنچه که منظور قطعی شاعر است دست یافت.

پژمرده گشت آخر از دردهای پیهم

دیریست مانده از غم از حالت تکامل

که با آوردن دو بار پیشینه ی همسان انهم در یک مصرع از یک بیت ، بکلی معنای آن بیت را از میان برداشته و باعث ایجاد ابهام و بی معنایی تام کلام گردیده است .

جان کلام اینکه ، آنچه را در نبشتار خانم ارنواز بصورت فزاینده و چشمگیر میتوان سراغ نمود ، تخیل ملایم بربستر زبان آهنگین وی است که بدون تردید خانم ارنواز به مثابه ی مهمترین حربه در سرودن غزلهایش از آن به نحوی شایسته و بایسته ی بهر برده است ، امری که موجب شده تا از یکسو ریتم تکرار شونده ی گلایه سرایی هایش برجان مخاطب جای خوش نماید و از جانب دیگر برصلابت و استحکام هرچه بیشتر شعرهایش صحه بگذارد و باعث پرشدن مهمترین خلایی که این روز ها شعر معاصر با آن روبرو است و میتوان  نام (مخاطب گریزی ) بر آن نهاد ؛ به نحوی شایان توجهی از میان برود و فضای صمیمی ایجاد گردد تا واژه ها با ریتم دل انگیز در رگ رگ ابیات غزلهایش در سیلان باشند و مخاطب فریبی نموده تا همچنان خوانا بماند.
 

نمونه کلام :

 

ماه تنهایی

کسی آهسته می گرید برای خویش دنیا را

دل آو اره  می داند تمام  راز  دریا را

 کسی شبها به چشم بیقراری در دلش صد بار

به دست خویش میکارد نهال سبز روءیارا

 دل تنگش چو خون چادر مهتاب رنگین است

دل آزرده میگرید  تمام آ ه شب هارا

 تمام شب سکوت از آسمان لبریز میگردد

کسی آ هسته میخواند سرود شام یلدا را

 کسی انگار میگرید بروی ماه تنهای

کجا خوابی رسد اینجا هوای چشم تنهارا