باید برای غصه ی این خانه حرف زد
از زخم ها و سوگِ غریبانه حرف زد
باخون من حنای تو رنگی است سالها
اینک به تو،به خصم!... جوانانه حرف زد
اغماض درمقابل دشمن گناه ماست
باخودفروش و نوکر بیگانه حرف زد
باید برای روشنی ازخود گذشت وبعد
باسایه سار سنگی زولانه حرف زد
با انتحار مشکل این خانه حل نشد
باطالبان وحشی و دیوانه حرف زد
ازادی چون گرانیی جانست،مرغ عشق!
بادشمنش چوکوه صبورانه حرف زد
یک لحظه نه که صحبت یک عمرباهم است
بایدبه پاس زندگی رندانه حرف زد
ازادی ار سکوت کند معنیش غم است
نا باور رهایی کاشانه !! ؛حرف زد
اینبار در مقابل تو قلب داغدار ؛
حاشا! که باتفنگ سرِ شانه حرف زد

