شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
گفتی صبور باش چه جوری پسر عمو؟
دیگر بس است عشق و صبوری پسر عمو
جان خودت به خاطره ها اکتفا نکن
دق می کنم از این همه دوری پسر عمو
گفتی به من لجوجی و مغرور و خیره سر
وقتی ندارمت چه غروری پسر عمو
یعنی ندیده ای که مرا آب کرده اند
این گریه های شبانه، کوری پسر عمو!
حالا تمام پنجره ها مال تو..... فقط
بر من ببخش روزن نوری پسر عمو
من با تمام دل به خدا دوست دارمت
اما چقدر فاصله؟ دوری پسر عمو
آه...... باز هم که من همه اش حرف می زنم
تو از خودت بگو چه جوری پسر عمو؟
حق با تو است من بدم و خیره سر هنوز
اما تو باز هم چه صبوری پسر عمو ...
مریم حاتمی ...
---------------------
پ.ن : راستش من این غزل سراپا عاطفه رابار ها شنیده بودم اما نمیدانستم صاحب اینهمه عاطفه ی سیال کیست و اهل کدامین دیار است !! تا اینکه دریک وبگردی شبانه متوجه شدم که شاعر مریم حاتمی نام دارد، از اهالی کرمانشاه است و تمامی نوشته هایش طعم سبز عاطفه های گریز پا را میدهد... صدایش گیرا و صمیمی و شنیدنی است ! با اینحال اما بارها اتفاق افتاده که در مورد موجودی فکر کنم که باعث این شور فناناپذیر گردیده ؛ آره ، پسر عمو یا همان "رضا حاتمی" ... او که درپیوند با این غزل چنین مینویسد : " سلام من رضا حاتمی هستم که تک تک این جملاتی که میخوانید همه ش تعبیر زندگانی منه تعارف که نداریم ... نوشته های من سرگذشت کلمات پریشان و سرگردانیست که ترکیبشان خزعبلاتیست که قرار نیست در هیچ کجای تاریخ ماندگار شوند.
دل و مغزم میترکند و انگار تمام چیزهایی که یاد گرفته ام هیچکدامشان به هیچ کاری نمی آیند. " اما او به اینها اکتفا نمیکند و ادامه میدهد که : " خوش خیال بودم ... فکر میکردم که یاد گرفته ام «خوب» را میشود با نشانه ها و علامتها پیدا کرد. لحظه های عمر را به دنبال نشانه ها و کشف آنها گذراندم تا «خوب» را پیدا کرده باشم. پرنده ای که رد میشد... بادی که میامد و بارانی که نمی آمد. ابرها، برگها ...اما ...حالا به «خوب» و «بد» شک کرده ام. به تمام علامتها و نشانه ها مشکوک شده ام. به خیر و شر بودنشان. به همه راهها و مسیرهای رفته و نرفته. به همه تجربه ها و پندهایی که برای یاد گرفتنشان عمری گذشت.
پشیمان نیستم. فقط کاش میفهمیدم !!!" .......... کاش کاش وبازم ایکاش !! اما دیروز دیگه گذشته و هیچ نیروی قادر به برگرداندنش نیست !!!
راستی اگر او میفهمید و میدانست خیر و صلاح شان درچیست ؛ چه اتفاق می افتاد ؟؟ نمیدانم ...! ولی رضا میگه : " اگر میفهمیدم، چیزی که به نظر ما خیر و برکت و سلامته، همون چیزیست که برای خدا و سرنوشت این دنیا خیر و درسته... اونوقت اینهمه روزها حرام نمیشدند...!!" فقط حسرت و سرخوردگی روزهای گذشته است که او بدینجا میکشاند که تهیدست تر از همیشه می نویسد که : " تورا به خدا برای خودمان دعا کن که خواسته های «خیر» ما همان خواسته های «خیری» باشد که روح جهان خواسته..." اما دیگه خیلی دیرشده ، حاتمی رفته تا تقاص دلواپسی هایش را بستاند !! دلواپسی های که عاقبت به نابودی اش کشید ... پسر عمو آنقدر به خاطره ها اکتفا کرد که دوری و صبوری بدجوری دخترعمو را از او گرفت !! دروغهای گفته و نگفته اش و نیز اعترافات بیهوده اش همانطوریکه نوشته بود هیچ دردی را دوا نمیکند چرا که اوتا هنوز " درست " را از" نادرست "یاد نگرفته است : " اعتراف میکنم ...با اینهمه حرفهای نگفته، دروغ گفتم که حرفی ندارم. راستش رو بخواهی طاقت اینهمه سوال رو یکجا نداشتم. جوابهای شروری که هرکدومشون میتونست جرقه ای برای درست شدن یک شعله جدید باشند..باور میکنی یا نه ... هنوز «درست» رو یاد نگرفته ام. درس سختی که هر روز و شب تمرینش میکنم و میخوانمش و میبینمش و همیشه هم مردود میشوم.برای اینکه روزگار رو بی دردسرتر بگذرانیم، تو نپرس. چقدر به ما خوش میگذشت فقط اگر نمیپرسیدی.به هرحال... میگذرونیم... یعنی درستش این میشه : باید بگذرونیم. خدانگهدار دوران خوش زندگی ! "
-------------------------
اینهم از اوست که :
تو و دوباره پریدن ، من و دوباره زمین
من و همیشه فقط شک،تو و همیشه یقین
من و همیشه همین دوزخی که می بینی
تویی و بخت بلندت، تو و بهشت برین
کسی که با تو نفس می کشد همیشه منم
تویی که دورترینی همیشه دورترین
ز چشم های قشنگت دروغ می بارد
نه … انتظار ندارم ز چشم تو جز این
فقط اجازه بده تا که عاشقت باشم
از آن درخت برایم دوباره سیب بچین
به جان هر چه پرنده مرا مبر از یاد
غروب روز دوشنبه… کنار چشمه… همین…

